بودن بعضی از آدمها شبیه ساعت شنیه...
کنار خودت داریشون ، تو دستات داریشون،
اما هر لحظه حجم نبودنشون زیاد و زیادتر میشه...
و تو هیچ کاری از دستت بر نمیاد، جز اینکه فقط
تماشا کنی و ببینی کی آخرین دونه ی شن پایین میافته ،
آخرین بهونه بودن...
بعد اگه هم بخوای ساعت شنی رو زیر رو رو کنی
تا واسه چند لحظه هم که شده دوباره بودنشونو
بدست بیاری، تازه میفهمی که فقط انبوهی از
نبودن ها رو زیر و رو کردی...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 7:40 توسط گمنام
|