ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺘﻪ
ﺭﻭﺣﺶ ﺷﺎﺩ
, ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ !!!...
ﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺨﺎﻃﺮﻡ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮﺩ !...
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ !...
ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ !...
ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻄﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ !...
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺳﭙﯿﺪﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ !!!...
ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻤﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ !!!...
ﺍﻗﻮﺍﻣﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ !!!...
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ
ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ !...
ﺭﺍﺳﺘﯽ ، ﻋﺸﻖ ﻗﺪﯾﻤﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ !...
ﻫِـــــــــــــــــﻪ !......
ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ
ﺑﺮﺩ !...
ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺭﮐﻨﯽ ﺭﺍ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ !...
ﻭ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮐﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ !!!...
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ
ﻣﻦ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ ﻭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ
ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ !!!..
نه دستت را به دستی دلخوش...
چشم ها بسته می شوندو دستها مشت ...
و تو می مانی و یک دنیا تنهایی...
یک دنیا تنهایی
نه دستت را به دستی دلخوش...
چشم ها بسته می شوند...
و دستها مشت می شوند...
و تو می مانی و یک دنیا تنهایی...
جای گلایه نیست که این رسم دلبریست...
دشنام یا دعای تو در حق من یکیست...
ای آفتاب هرچه کنی ذره پروریست...
ساحل جواب سرزنش موج را نداد...
گاهی فقط سکوت سزای سبک سریست...
که درده دلِ عاشقارو بفهمی
تو بارون نموندی که دلگیری این هوارو بفهمی
تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگن
دلت تنگ نبوده میخندی تا از حسِ دلتنگی میگم
تو تنها نموندی که حال
دل بی قرارو بفهمی
عزیزت نرفته که تشویش سوتِ قطارو بفهمی
تو از دست ندادی
بفهمی چیه ترس از دست دادن
جای من نبودی بدونی چیه
فرفِ بین تو و من
تو هیچ وقت نرفتی
لبِ جاده تا انتظارو بفهمی
پریشون نبودی که نگذشتن
لحظه هارو بفهمی
تو اونی که رفته چی میدونی
از غصه ی جای خالی
من اونم که مونده چی میدونم
از قصه ی بیخیالی
تو عاشق نبودی
که درده دلِ عاشقارو بفهمی
تو بارون نموندی که دلگیری این هوارو بفهمی
تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگن
دلت تنگ نبوده میخندی تا از حسِ دلتنگی میگم
تو تنها نموندی که حال
دل بی قرارو بفهمی
عزیزت نرفته که تشویش سوتِ قطارو بفهمی
تو از دست ندادی
بفهمی چیه ترس از دست دادن
جای من نبودی بدونی چیه
فرفِ بین تو و من
لعنت
نم زده باز هوای چشامو
نیستی و تکیه دادم به دیوار دوباره
بعد تو پا میزرم تو رویا
با خیال تو هر شب همینجا
اشک چشمام تمومی نداره، نداره...
صدای خش خش برگ و پاییز و بارون
باز خیال تو و قلب داغون
نیستی و خیره میشم به عکس دوتامون
کاش میشد دستاتو قرض میکردم
باز کنارم تورو فرض میکردم
تا خود صبح قدم میزدیم تو خیابون
لعنت به حسی که نزاشته هیچ کسی به جات بیاد
یکی که تا همیشه پشتته تو سختی ها
همون که پا گذاشتی رو دلش که از غمت پره
لعنت به کل خاطراتمون که با تو داشتم و
به من که زندگیمو پای تو گذاشتم و
همون که روز و شب به اسم تو قسم میخوره
حق من نیست چشاتو نبینم
باز نتونم کنارت بشینم
از تو تنها همین غصه هات مونده پیشم
خاطراتت یه کوهه رو دوشم
با میپیچه صدات توی گوشم
دارم اینجا بدون تو دیوونه میشم
باز بیا و همه باورم شو
باز رفیق چشای ترم شو
باز بیا عاشقم شو دوباره، دوباره...
بی تو میمیره اینجا بزودی
اونی که کل دنیاش تو بودی
خیلی خستس به این دوری عادت نداره
لعنت به حسی که نزاشته هیچ کسی به جات بیاد
یکی که تا همیشه پشتته تو سختی ها
همون که پا گذاشتی رو دلش که از غمت پره
لعنت به کل خاطراتمون که با تو داشتم و
به من که زندگیمو پای تو گذاشتم و
همون که روز و شب به اسم تو قسم میخوره
تا زمانی که هستی آسوده اند
ازبودنت...
گاهی تنهایت می گذارند...
گاهی آزارت می دهند
و گاهی...
گمان می کنند قرار است این
بودن ها همیشگی باشد
اما...
زمانی برایشان عزیز میشوی که
دیگر نیستی...
هایش را کشید،
که او را نخورد..
آهوی او رفت
حالا او مانده و بره هایی که
به او میخندند...
مراقب تصمیم های که میگیریم باشیم...
منو یادت
تموم شده هر چی که بینِ منو اونه حالا رفته به من میگه دیوونه هنوزم دلمو داره میسوزونه
گذشتم ازش نمیخوام دیگه برگرده از زندگی منو دلخور کرده میدونم تا حالا جامو پر کرده
منو دلتنگی منو تنهایی منو یادت تویِ این دنیا کسی مثلِ من نمیخوادت
هنوزم تنها آرزوی من رو زمینی دیگه مثلِ من تویِ این دنیا نمیبینی
یه بغضی گلومو گرفته این روزا که میخوام بمونم با خودم تنها نمیخوام دلِ هیشکی برام بسوزه
یه عشقِ قدیمی تو قلبم جا مونده خاطراتو به من برگردونده بی تو پرسه زدن کار هر روزمه
منو دلتنگی منو تنهایی منو یادت تویِ این دنیا کسی مثلِ من نمیخوادت
هنوزم تنها آرزوی من رو زمینی دیگه مثلِ من تویِ این دنیا نمیبینی
منو دلتنگی منو تنهایی منو یادت تویِ این دنیا کسی مثلِ من نمیخوادت
هنوزم تنها آرزوی من رو زمینی دیگه مثلِ من تویِ این دنیا نمیبینی
محکوم به عشقم
مثل پرنده ، هوادارِ یار
مثل یه سایه ، به همراهِ یار
بود و نبودم ، به دلخواهِ یار
هر چی که یار گفت دلم گفت به چَشم
از گل و خار گفت ، دلم گفت به چَشم
هر جا که یار بود دلم گفت برو
با گل و خار بود دلم گفت برو
یار اگه جانانه خریدار شد
دل گلِ سرخِ تووی بازار شد
هوش و دلِ من به افسونِ یار
فکرِ دلِ من پریشونِ یار
گوشه ی چشمام فقط جایِ یار
کارِ دو چشمام تماشایِ یار
یار اگه جانانه خریدار شد
دل گلِ سرخِ تووی بازار شد
آی گلِ سرخِ دل من خار شد
هر چی شد از دستِ همین یار شد
محکوم به عشقم ، گرفتارِ یار
مثل پرنده ، هوادارِ یار
مثل یه سایه ، به همراهِ یار
بود و نبودم ، به دلخواهِ یار
هر چی که یار گفت دلم گفت به چَشم
از گل و خار و گفت ، دلم گفت به چَشم
هر جا که یار بود دلم گفت برو
با گل و خار بود دلم گفت برو
احساس مسئولیت است
آنکه در قبال تو احساس مسئولیت می کند
بیشتر از عشق دوستت دارد...
رفتنت را قلبه من زیبای من باور ندارد باورم کن قصه ی این عاشقی آخر ندارد
من نگارم میرود دار و ندارم میرود وای اگر روزی چو من تنها بماند
من نگارم میرود آرامِ جانم میرود وای اگر تنها لبِ دریا بماندمن چو مجنونم که خوش کرده به دیدارت دلش را همچو موجی که بغل میگیرد آخرش ساحلش را
تشنه می مانم که شاید یک نفس بر من بباری من چه دردی میکشم بی تو از این شب زنده داری
من نگارم میرود دار و ندارم میرود وای اگر روزی چو من تنها بماند
من نگارم میرود آرامِ جانم میرود وای اگر تنها لبِ دریا بماند..
آهنگ زیبای من پدرام پالیز
عاشـق نمی شـــدم…●♪♫
عاشق شدم، ببین!●♪♫
رفتی از کنارم امّا، رفتنت پُر از معمّا… حیف…●♪♫
گفتمت از عشق و باور، گفتی از نگاهِ آخر! حیــف…●♪♫
راحت از این دل مرو، که جانم میرود●♪♫
هر کجا روانه شوم، صدایت می زنم…●♪♫
جانِ من رها به سوی تو شد ●♪♫
نگاهِ من، اسیرِ موی تو شد!●♪♫
دل به دریاها بزن…●♪♫
از عشق بگو، زیبای من!●♪♫
به هر کجا روی، کنار توأم…●♪♫
جانِ جانانم تویی!●♪♫
زیبــا تویی..! رؤیا تویــی..!●♪♫
قسم، به جانِ من قسم! نـــرو…●♪♫
چشمــانش، دار و ندارم بــود… دار و ندارم کـو؟●♪♫
من دل بستم، به آن که دلدارم بود… دلبرِ نازم کــو؟●♪♫
دل به دریاها بزن…●♪♫
از عشق بگو، زیبای من!●♪♫
به هر کجا روی، کنار توأم…●♪♫
جانِ جانانم تویی!●♪♫
زیبــا تویی..! رؤیا تویــی..!●♪♫
قسم، به جانِ من قسم! نـــرو…●♪♫


