تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

 

عادت کرده ام…

به اینکه همیشه در بحرانهای زندگی ام…

خودم هوای خودم را داشته باشم…

در شب های بی خوابی ام,سرم را در بالش فرو کنم و خیسی بالش رابه جان بخرم…

وقتی بغض میکنم …

زانوهایم را در آغوش بگیرم و خودم را دلداری بدهم…

عادت کرده ام وقتی باد می آید کلاهم را سفت بچسبم,نه بازوی بغل دستی ام را…

یاد گرفتم با روی گشاده لبخند بزنم…

لبخندی که دیگر خودم هم معنیش را نمی دانم…

میبینی ؟!

تنهایی با همه دردی که دارد…

مرا “مرد” به بار آورده………

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

 

خرابی و خراباتی همه شب زنده دار امشب


همه عاشق همه مجنون ، به مستی بیقرار امشب
بیا ای سوته دل ساقی ، به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را ، حلالم کن حلالم کن
بیادش باده مینوشم ، که با دردش هم آغوشم
به یک جرعه به صد جرعه ، نشد دردش فراموشم
بگو ای مهربون ساقی ، به اون نا مهربون یارم
به حق حرمت مستی ، بیاد امشب به دیدارم
بیا ای سوته دل ساقی ، به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را ، حلالم کن حلالم کن
خدایا امشب این می را ، حلالم کن حلالم کن
غریبی موند و تنهایی ، از این غربت دلم تنگه
بیا ساقی پناهم ده ، که سقف آسمون سنگه
مبادا ای رفیق امشب ، 
نگیری ساغر از ساقی
نمیدونی چه کوتاهه ، شب مستی و مشتاقی
خدایا درد عشق امشب ، تو قلبم آشیون کرده
به می محتاج محتاجم ، که می درمون هر درده
بیا ای سوته دل ساقی ، به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را ، حلالم کن حلالم کن
خدایا امشب این می را ، حلالم کن حلالم کن
بیادش باده مینوشم ، که با دردش هم آغوشم
به یک جرعه به صد جرعه ، نشد دردش فراموشم
بگو ای مهربون ساقی ، به اون نا مهربون یارم
به حق حرمت مستی ، بیاد امشب به دیدارم
بیا ای سوته دل ساقی ، به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را ، حلالم کن حلالم کن
بیا ای سوته دل ساقی ، به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را ، حلالم کن حلالم کن
بیا ای سوته دل ساقی ، به مستی بی ملالم کن
خدایا امشب این می را ، حلالم کن حلالم کن

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

بعضی روزها 

آدم دلش یک معجزه می خواهد

معجزه ای شبیه به باران

معجزه ای شبیه به یک خیابان

که از آنسویش یک نفر بیاید

و هوای خوب خیابان را به خانه ات بیاورد.

یا بگذارید اینطور بگویم

بعضی رزوها

آدم  دلش یک نفر را می خواهد

که از آنسوی خیابان با باران بیاید،

با باران بنشیند و چکه چکه حال تو را خوب کند...

می دانی بهترین روز زندگیم کی می تواند باشد؟؟

روزی که تو درمیان ناباوری هایم می آیی...

و دستم را می گیری و

آرام زمزمه می کنی

دوستت دارم...

و خواهی گفت که برای همیشه آمده ای ...

آمده ای تا بمانی...

هیچ کس نخواهد فهمید!!!

در زنگی هر آدمی

یک نفر هست

که دوست داشتنی ترین

پنهان دنیاست...

همیشه یک دلیل هست

برای اینکه کسی را

غیر معمولی دوست بداریم...

مثلا لبخندش

مثلا چشم هایش

و حرفهایش...

گاهی دلت می خواهد

دنج ترین گوشه دنیا بنشینی و

با خیال راحت 

دلتنگی هایت را پهن کنی و

دوستت دارم ها را فریاد بزنی

برای کسی که قرار نیست

هیچ وقت بفمد دوستش داری...

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت،

گوشت بدن خود را می کند و به جوجه هایش می داد...

زمستان تمام شد و کلاغ مرد...

بچه هایش نجات پیدا کردند و گفتند

خوب شد که مرد خسته شدیم 

از این غذای تکراری...

این است روزگار ما

 

زندگی کردن

نایاب ترین چیز در این دنیاست..

لذت ببر، نفس بکش، عاشق شو،

شکست بخور، پیروز شو،کارهای خارق العاده انجام بده

وگرنه زنده بودن را که همه بلدند...

زندگی کن ، زندگی

حالمان بهتر خواهد شد...

اگر دست بر داریم

از فردی که لیاقت محبت ندارد.

دشمنی که ارزش جنگیدن نداردو

حقی که ارزش گرفتن ندارد و 

فکری که ارزش اندیشیدن ندارد...

درمن

پرنده غمگینی ست...

که سالهاست 

توان پرواز ندارد

نه اینکه بال نداشته باشد

نه

لانه اش را گم کرده است...

همیشه کلمه ای هست...

که وقتی آوا می شود

می شود هیچ

و هیچ ، گاهی ...

تمام حرف های یک آدم است...

وپس از آن است که آدم ...

لال می شود...

منتظر شنیدن دوستت دارم از زبان تو نیستم

من کلام عاشقانه تر

و مردانه تری سراغ دارم

که به صدایت هم بیشتر می آید...

وقتی گوشم به دهانت نزدیک تر می کنم

عمدا میخواهم بشنوم

که میگویی 

هستممممممممم

که این عاشقانه ترین و محکم ترین حرف دنیاست...

تو را

نه عاشقانه نه عاقلانه

و نه حتی عاجزانه

که تو را عادلانه

در آغوش میکشم

عدل مگر نه آن است که

هر چیزی سرجای خودش باشد...

دوستت دارم

شبیه لبخند زدن با رژ قرمز

شبیه قدم زدن در ولیعصر

و بارانی که غافلگیرم کند...

دوستت دارم

شبیه غزل، شبیه سپید...

شبیه نامه های شاملو به آیدا...

داغ ترین نقطه دنیا

حوالی

مرز آغوش توست

لبانم

دستانم

قطره هایی که

در وطن تو حل می شوند

دنیایی را میبلعد برمودای تن تو...

جای تو خالیست ..

در تنهایی هایی که مرا 

تا عمیق ترین دره های بی قراری می کشاند

جای تو خالیست...

در سردترین شبهایی...

که لبخند های مهربانی را به تبعید می برند...

جای نو خالی ست، در دریغ نا مکرری

که به پایان رسیدن را فریاد می کنند...

جای تو خالیست...

در هر آن ناکجایی!!!

که منم....

میخواهم عشق بماند و

لبخندی که هدیه لبهای توست...

میخواهم من باشم و

تو باشی و یک زندگی سرشار

از انعکاس ما...

می خواهم عاشقت باشم...

صبحت به قشنگی لبخندت...

باید خیانت کنیدتا دیوانه ات باشن...

باید دروغ بگوی تا همیشه

تو فکرت باشن

باید هی رنگ عوض کنی تا

دوستت داشته باشن

اگه ساده ای اگه با وفایی

اگه یک رنگی همیشه

تنهایی...تنها

حال مرا هر

کس که می پرسد

بگو خوب است

اشکش روان

اندوه جاری 

زخم ها کاری...

شاعر از کوچه مهتاب گذشت

لیکن شعری نسرود

نه که معشوقه نداشت

نه که سرگشته نبود

سالها بود

دگر کوچه مهتاب

خیابان شده بود...

کسی که باید برود، خواهد رفت

حالا تو هی در را قفل کن

روی یخچال بزرگ و خوش خط بنویس

دوستت دارم.....

روی تخت، جنگلی از گل سرخ بکار

و برایش آهنگ مورد علاقه اش را زمزمه کن

کسی باید برود

با پا که نه، از درون می رود

چشم باز می کنی و می بینی

باید با نبودنش کنار بیایی

مثل پیرمردها و پیر زنهابا آلزایمر