افتادم از چشم تو ویران ویرانم
دستی نمی اید چرا دیگر به تسکینم
ماندم تو احساس مرا جدی نمیگیری
یا من شبیه کوه برفی سرد و سنگیتم
ببین مرا که بعد تو چگونه زیر بار غصه غم شدم
بدون تو نگاه کن خراب ز بند شدم
نشسته ام به این امید میان بغض گریه ها ببینمت
نگار من بگو چرا نشد تو را بچینمت بچینمت...
وقتی نباشی زندگی تلخ است خیلی تلخ
حتی اگر لب وا کند دنیا به تحسینت..
فرهادم اما چند سالی دیر فهمیدم...
افتاده دست دشمنانم قصز شیرینم...
ببین مرا که بعد تو چگونه زیر بار غصه غم شدم
بدون تو نگاه کن خراب ز بند شدم
نشسته ام به این امید میان بغض گریه ها ببینمت
نگار من بگو چرا نشد تو را بچینمت...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 9:56 توسط گمنام
|